پيتزا را در دهان گذشته و ميخندد. بلند تر. بلند تر. پيتزا از دماغ و دهانش بيرون ميزند و همچنان ميخندد. مورفين خواب را در آغوش ميكشد دندان هايش را در پنير نرم شده ي روي پيتزا فشار ميدهد. از زمين رنگ ميبارد. ميپرد ميپرد و در رنگها غلت ميخورد. پيرمرد از خيابان عبور ميكند. گربه دنبالمان كرده. من دنبالشان كرده ام چون هر آنچه ميگذرد در خيال است. و هر آنچه ميگذر خيال است. و جز خيال نيست.
برچسب:
نویسنده: پارسا رستمی