و راه‌ها برای ما باز آمده‌اند و راه‌ها برای ما به بنبست آمده‌اند و ما راه شده‌ایم. و ما راه آمده‌ایم و از راه رفتن باز ایستادیم و ایستادنمان را جشن گرفتیم و ایستادنمان را گریستیم و راه آمدنامان را هم.

و باز و باز مینویسیم. و باز و باز تکرار ها جای در مغز مرا قلقلک میدهند و میل به تکرار تکرار تکرار تکرار تا ابد تکرار تا جایی که واژه‌ها رنگ ببازند و من بمانم و تو و هاله‌ای از حروف و چشم‌های خیس رها شده‌مان. و من و من و من تکرار میکنم و حتی حروفففف راااا تتتتکککککرررررااااااررررر مممممیییییییککککنننننممممم تتتتتاااااا تتتتتتو رررررررا ببببباز بیییاااففففررررییینننم.

و تو زاده شوی و من زاده شوم و دوباره از نو شعر‌هایم مرا بسرایند و من در جایی بالا تر از زمین باز شوم و رها شوم و معلق بمانم و تو و تو و تو در جایی رها تر از قفس زاده شوی و تو و تو رها تر از ریتم این لحظه‌‌ای که در آن گیر افتاده‌ام و میرقصم، برقصی و تو تاب بخوری و من زاده شوم و تو برقصی و من زاده شوم و تو باز شوی و من جمع شوم و تو. لعنتی و تو و توی لعنتی که منی. که من همه هستم و هیچ چیز من نیست و من همه چیز را میدانم هیچ چیز مرا نمیداند و من دست و پا میزنم و من ویژه بودن را تیغ میخورم. و منِ تا ابد در رقص و منِ تا ابد در رنج و منِ تا ابد گیر افتاده و منِ تا ابد آزاد شده و منِ تا ابد گیر افتاده و منِ تا نا کجا در همه جا گیر افتاده و منِ در تکرار و منِ در تکرار و منِ در تکرار و من محمد حسین و من فریده و من احمد و من وجیهه و من ریحانه و من محمد و من هر چیز جز سعید و من.