و یاد تو را خواهد برد. و یاد مرا میماند.

چه بر سرمان آوردی؟

تو نمیدانستی. که تو دانستن و تقصیر نمیدانی و نمیدانم.

تو دیدن میدانستی. تو ای سلاح برافروخته بر تن‌هایمان. تو ای نفرین در خود گیر افتاده. تو آتش بر خانه‌ی خود افتاده. که من ندیدم و سوختم.

-دروغ نگو

من دیدم و خود سوختم. ای فریبکار! ای بی‌حیا ترین مهمان محترم این خانه. که کاش صدایم را شنیدن بود و دردی ازم بداشتن.

ولی تو خود را شکفتن و کشتن بلد بودی من پیچیدن و مردن با تو و در تو.

و من بر می‌خیزم و تو باز میافتی. ای زیبای سوزان در آتش خود.

حالم را به هم میزنی. در من میکِشیم. که من از همین ای و ی پشت هم کلمات هم آزرده میشوم.

چه بر سرم آوردی. چه بر سر خود آوردم. من باز شکسته قول و رسوا در برابر خود.

شرمسارم. شرمسارم. شرمسارم. تا جایی که رنگ ببازد این زخم.

مرا ببخش. سعیدکم. مرا ببخش. قول نمیدهم که حسابی ندارد. مرا ببخش. بهتر میشوم.

ببخشید