و ما نسل اندر نسل بارها و بارها بارهایمان را و بارهایتان رو به دوش کشیده‌ایم و ما هرگز نخفته، چشم به ردپای مانده در برف دوخته و اشک‌های یخ زدمان نورِ از زمین تابیده را در چشممان شکسته و شما قهقاه زنان و ما به زور درد دنده‌ی شکسته همراه شما خندیده تاب آورده‌ایم.

من این بار را زمین خواهم گذاشت. من تمامتان را حمل کرده و در خاک خواهم خواباند و بر مزار تک تکتان گل خواهم چید. شما شریفان دفن شده را.