گریه - تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 12:52
خیلی وقته که دیگه نمیتونم بنویسم. تا بخوام فکر کنم جنگ شروع میشه. جنگی که برندش مشخصه. منطق، عقده، ترس، خستگی، نفرت. نیاز به زمیان زیادی نیست تا پیروز شن چند وقتی میشه که حسای پاک بچگانم یه گوشه کز کرده و انگشتشو کرده تو دهنشو مک میزنه. ترسیده... فهمیده جایی تو این منجلاب نداره. هر روز گریه میکنه. ه...
پسر نوح - تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 12:52
همه ی قله ها خراب شدن. همه چیز داره از دست میره دیگه کشتی نوح جایی نداره که گیر کنه بش. خدا هممونو گول زده و داره بهمون می خنده. و در حالی که از گریه نفسمون بالا نمیاد صدای خنده ی خدا تو گوشمون می پیچه... خون توی دهنمو تف میکنم. از اولشم همین بوده همیشه بلد بوده چطوری با مهره هاش بازی کنه که بازی جذ...
ابری - تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 12:52
دوست دارم تو دنیات باشم. شاید یکم دیر شده باشه. ینی چی؟ بیخیال یه چیزی بود گذشت. پس اون همه... خودمم یادم نمیاد چی شد. ولی آخه نمیشه که خبرایا خوبی از آسمون نمیاد. میشه همیشه هوا ابری باشه؟
همش زیر سر توه - تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 12:52
چرا باید برای ازدواج کردن آدما خوشحال بود واسه تنها مردنشون ناراحت؟ ها؟ کی گفته که تولد یه نوزاد خوبه؟ چرا همیشه رنگ جدید بدبختیمون واسمون خوشاینده؟ هیچی تغییر نکرده هنوزم این مگسای لعنتی توی مغز من میچرخنو صدای وز وزشون دیوونم میکنه. سرم درد میکنه و دوست دارم تا آخر عمرم بشینمو با بیهوده ترین کارای...
فرار - تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 12:52
آزریلا رو دیدم....

برچسب‌های مرتبط

مريم حسين | مريام فارس | مرتضی پاشایی | مرلین مونرو | مرتضی مهرزاد | مرجان محتشم | مرض التوحد | خدا و مستی | مست و خدا | پله پله تا ملاقات خدا